2
دکترای علوم سیاسی، دانشکده معارف اسلامی و علوم سیاسی، دانشگاه امام صادق (ع)، تهران ، ایران
چکیده
شکاف بین راهبرد و تاکتیک در یک ارتش، همان گسست بین رویههای کلان فرماندهی ستاد و تاکتیکهای روزانهی به کار گرفته شده توسط نیروهای مستقر در خط مقدم است؛ این خلاء میتواند منجر به سردرگمی، ناکارآمدی و در نهایت شکست یک نیروی نظامی شود. ارتش رژیم صهیونیستی به دلیل ابتلاء به کابوس ژئواستراتژیکی در عین ضعف در استعداد نفری از بارزترین نیروهای نظامی جهان هست که همواره در پی رهایی از این معضل است؛ برای نیل به این هدف طی سالیان متمادی رؤسای ستاد ارتش اسرائیل با طراحی یک فرایند روششناختی بر اساس تحلیلهای فلسفهی پست مدرنی خصوصاً ادراکات فوکو، نظریات یادگیری را با چالشهای پیشروی ردههایِ ستادی و صف ارتش رژیم صهیونیستی تطبیق میدهند؛ همان فرایندی که در حکم لایهی میانی راهبرد و تاکیتک یا جبران کنندهی خلاء بین تصمیمهای فرماندهان ستادی و اقدامات تاکیتکورزانِ مستقر در لبهی میدان نبرد است. این پژوهش بر اساس توصیف و تحلیل محتوای اسناد دفاعیِ رژیم صهیونیستی در سطح راهبردی، بهدنبال ایضاح قلمروی نظری میان راهبرد، تاکتیکها و نحوه دستیابی به اهداف در ارتش اسرائیل است. طبق یافتهها ارتش اسرائیل برای پُر کردن شکاف بین راهبرد و تاکتیک در هر نبرد قبل از هرچیز علیه سیستمهای دشمن و نه فقط ارتش متخاصم وارد عمل میشود. برای شکست دادن این سیستمها، ارتش اسرائیل نقاط قوت و ضعف را شناسایی و تعادل آنها را مختل میکند. بر این اساس هر اقدام نظامیِ اسرائیل ضرورتاً نه تنها بر رویدادهای میدانِ نبرد بلکه باید بر جامعه خودی و دشمن اثرگذار باشد؛ در واقع اسرائیل با فلج کردن نقاط ثقل دشمن و تمرکز بر اثرات روانشناختیِ ناشی از ناتوانی رقیب در پاسخگویی، بهدنبال برهم زدن تعادل و فروپاشی دشمنانش است.