کارشناس ارشد روابط بین المل،مدرس دانشگاه،دانشگاه افسری امام علی ع،تهران،ایران
چکیده
امنیت جهانی در قرن بیست و یکم با رقابتهای ژئوپلیتیک، جنگهای ترکیبی و تهدیدات سایبری وارد مرحلهای از پیچیدگی بیسابقه شده است. پژوهش حاضر با هدف تبیین تحولات نظم نوین جهانی و معماری نوین امنیت، و سپس تحلیل جایگاه راهبردی و چشمانداز نقشآفرینی ایران در این نظم نوظهور انجام شده است. بحران اوکراین در این چارچوب بهعنوان یک متغیر میانجی شتابدهنده مورد توجه قرار گرفته، نه بهعنوان متغیر اصلی. از نظر روششناختی، پژوهش از نوع کیفی با راهبرد تحلیل اسنادی و مطالعه موردی چندگانه است. دادهها از منابع ثانویه معتبر گردآوری شده و تحلیل آنها بر اساس راهبرد تحلیل مضمون و در قالب مدل تحلیلی سهسطحی (سطح جهانی، سطح منطقهای، سطح کنشگری ایران) صورت گرفته است. یافتهها نشان میدهد که معماری نوین امنیت جهانی دارای پنج مؤلفه متمایز است: چندقطبیگرایی سیال، امنیت شبکهای و چندبعدی، همافزایی ترتیبات منطقهای غیرغربی، جنگ ترکیبی بهعنوان ویژگی اصلی درگیریها، و گذار قدرت تدریجی و ناهمگون. بحران اوکراین بهعنوان متغیر میانجی، چهار تأثیر کلیدی بر ابزارهای قدرت داشته است: بازتعریف ابزارهای اقتصادی، ارتقای جایگاه جنگ ترکیبی، تقویت ترتیبات غیرغربی، و بازتعریف مفهوم بیطرفی و اتحاد. برای ایران، این نظم نوظهور همزمان پنج فرصت (ارتقای جایگاه ژئوپلیتیکی، نقش میانجیگری منطقهای، تنوعبخشی به شرکای تجاری، تقویت بازدارندگی هوشمند، بهرهگیری از ترتیبات غیرغربی) و پنج چالش (تداوم تحریمهای ساختاری، فشارهای امنیتی منطقهای، محدودیتهای دیپلماسی رسمی، آسیبپذیری اقتصادی، رقابت با قدرتهای منطقهای) ایجاد میکند. نتیجهگیری مقاله آن است که ایران در آستانه تبدیل شدن به یکی از معماران بالقوه نظم امنیتی اوراسیایی-خاورمیانهای است، مشروط بر آنکه بتواند بر نقاط ضعف ساختاری خود فائق آمده و از ابزارهای دیپلماتیک شبکهای خود به نحو مطلوب بهره ببرد. این یافتهها چارچوبی جامع برای سیاستگذاران فراهم میآورد تا در نظم چندقطبی نوظهور، منافع ملی و منطقهای را ارتقا دهند.